
سالها تاریخ شمسی گشت و گشت
شادمان شد تا شنید این سرگذشت
روز میلاد امام هشتم است
هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت
شادمان شد تا شنید این سرگذشت
روز میلاد امام هشتم است
هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت
شاید زمان زیادی از آخرین باری که مطلب نوشته باشم گذشته باشه
البته اکثر روزا میام و سر میزنم به وبلاگ
اما نمی دونم چرا حس نوشتن نیست
امروز دیگه تصمیم گرفتم بنویسم
به قول عزیزی :
تشنه را آب محال است فراموش شود
و به قول دیگری:
هر کسی کو باز ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
می خوام دوباره مثل قبل تر ها بنویسم
همیشه همیشه
چون نوشتنه که بیشتر از همه چیز خالی می کنه منو
و شادابترم می کنه
...
گاهی تنها یک بیت شعر می تونه تمام حس و حال آدم رو بیان کنه
و خالیش کنه از دغدغه ها و فکرهایی که کوچک و بزرگ دور و برش رو پر کرده
و شاید به نوعی دوایی برای تسکین اونا پیدا میکنه
...
دوستان دیگه ای هم که قبلن ها اینجا می نوشتن رو هم دعوت می کنم تا نذارن این وبلاگ با پشتوانه چندین ساله اش راکد بمونه
انشالله که اینجا پربارتر از این بشه
منتظرم
یا علی
ای کاروان آهسته ران کارام جــــانم میـــــــرود
آن دل که با خود داشتم با دلستــــانم میرود
من مانـده ام مهجور از او بیچــاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنــهان نمیماند کـه خــون بر آستــــانم میرود
محمل بـدار ای سـاروان تندی مکن با کـــاروان
کــز عشـق آن ســرو روان گوئـی روانـم میرود
او میرود دامن کشان مـــن زهر تنهایی چشان
دیـگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
باز آی و برچشمم نشین ای دلستــــان نازنین
کاشــوب و فریـــــــاد از زمین بر آستانم میرود
در رفتن جــــــان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود بچشم خویشتن دیــدم که جــــانم میرود
سعــدی
================
پی نوشت ها:
۱.داشتم تصنیفی از این شعر را گوش میدادم که مصادف شد با این پست.این شد که اینجا هم آوردمش.
۲.شکی عجیب بر وجودم سایه افکنده.هر روز که چشمانم را باز می کنم از خود می پرسم تو به خدا مومنی؟ایمان داری؟چقدر؟سوال اساسی ام شده این روزها!
۳.تا به حال اینقدر دچار تناقض نشده بودم در مورد لایف یا همان حیات خودمان یا حتی بیشترتر در مورد خودم!
۴.به قول دوست عزیزی این روزها اگر صدای استجابت به گوشتان رسید ما را هم فراموش نکنید که بسیار نیازمندیم.
عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود
گاهی ...
تمام من به تو تبدیل می شود

خدایا! اگر در کنار طاعتت، عملم کوچک است، امید و آرزویم بزرگ و بسیار است.
خدایا! از آستان تو چگونه تهیدست و محروم برگردم، با آنکه گمان نیک من نسبتبه جود تو، آن است که نجات یافته و رحمتشده مرا باز گردانی.
خدایا! عمرم را در رنج غفلت از تو تباه ساختم،جوانیام را در سرمستی دوری از تو هدر دادم،خداوندا! آن روزها که به کرم تو مغرور شدم و راه خشم تو را سپردم، از خواب غفلتبیدار نگشتم.
پروردگارا! من بنده توام و زاده بنده تو.در آستان بزرگیت ایستادهام و کرمت را وسیله تقرب به حضور تو قرار دادهام.
خدایا! بندهای زشتکارم که به عذرخواهی آمدهام، از نگاه تو شرم نداشتهام، اینک از تو بخشش میطلبم، چرا که عفو، صفتبزرگواری توست.
آفریدگارا! توان آن نداشتهام که از نافرمانیت دستشویم،مگر آنگاه که به عشق و محبتخویش بیدارم ساختهای، یا آنگونه بودهام که تو خود خواستهای.
تو را سپاس، که مرا در کرم خویش وارد کردی و دلم را از آلایشها و کدورتهای غفلت از خودت را پاک نمودی.
پروردگارا! مرا بنگر، نگاه آنکه ندایش دادی پس پاسخت گفت، و به طاعتش فراخواندی و به یاریش گرفتی پس مطیع تو گشت.
ای خدای نزدیک; که از مغروران و فریفتگان دور نیستی،ای بخشندهای که نسبتبه امیدواران جود و بخششت، بخل نمیورزی،خدایا! مرا قلبی بخش که شوق و عشق، به تو نزدیکش سازد،و زبانی عطا کن که صداقت و راستیاش به درگاهتبالا رودو نگاهی بخش، که حقیقتش، زمینهساز قرب به تو گردد!
خداوندا!
آنکه به تو معروف گردد، ناشناخته نیست،آنکه به تو پناه آورد، خوار و درمانده نیست،و آنکه تو، به او روی عنایت آوری برده دیگری نیست،خدایا! آنکه از تو راه را یافت، روشن شد و آنکه پناهنده تو شد، پناه یافت،خداوندا! من به تو پناه آوردهام، از رحمتخویش مایوس و محرومم مساز و از رافت و مهربانیت محجوبم مگردان.
خداوندا! در میان اولیاء خویش، مرا مقام کسی بخش که آرزوی محبت افزونتر تو را دارد.
خدایا! مرا شیفته یاد خود ساز و همتم را در نشاط دستیابی به نامهایت و قرارگاه عظمت و قدست قرار بده.
خداوندا! تو را به خودت سوگند، که مرا به جایگاه اهل طاعتتبرسان و به منزلگاه شایسته و پسندیده خویش، رهنمون باش، که من، نه میتوانم شری را از خویش دور سازم و نه سودی به خویش رسانم.
کردگارا! من، بنده ناتوان و گنهکار توام و برده عیبناک تو، که بسویت آمدهام. پس مرا از آنان مگردان که چهره لطف خویش از آنان برگرداندهای و اشتباهاتشان حجاب بخشایش تو گشته است.
خدایا!
مرا کمال گسستن از غیر و پیوستن به خودت عطا کندیده دلهایمان را با فروغ نگاه به خود، روشن سازتا دیدههای بصیرت دل، حجابهای نور را از هم بر درد و به کانون عظمتبرسد و جانهای ما آویخته درگاه عزت و قدس تو گردد.
خدایا! مرا از آنان قرار ده که ندایشان کردی، پاسخت گفتندو نگاهشان کردی، مدهوش جلال تو گشت،با آنان، راز گفتی و نجوا کردی، آشکارا برای تو کار کردند.
خداوندا! هرگز نومیدی را بر حسن ظن خویش مسلط نساختهام،و هرگز امیدم از کرم نیکو و زیبایت نگسسته است.
پروردگارا!
اگر گناهان مرا در پیشگاه تو خوار و پست کرده، پس به سبب توکل و اعتماد نیکویم به تو، از من درگذر.
آفریدگارا!
اگر گناهان، مرا از لطف والای تو دور ساخته، اما یقین به کرم و عنایتت، آگاه و امیدوارم ساخته است.
خدایا! اگر خواب غفلت، از آمادگی برای دیدارت، باز داشته، معرفتبه نعمتهای ارجمندت، بیدارم داشته است.
خداوندا!
اگر عقوبتسنگین تو، به آتش دوزخم فرا میخواند، پاداش فراوانت، به بهشتم دعوت میکند.
آفریدگارا!
من از تو میخواهم و تنها به آستان تو دست نیاز برمیآورم و تو را خواستارم.
از تو میخواهم که بر محمد و دودمانش درود فرستی و مرا از آنان قرار دهی که همواره به یاد تواند و پیمان تو را نمیشکنند و از سپاس تو غافل نمیشوند و فرمانت را سبک نمیشمرند.
خدایا!
مرا به فروغ نشاطبخش عزت خود بپیوند تا تنها شناسای تو باشم و از غیر تو روی برتابم و تنها از تو ترسم و بیم تو داشته باشم.
ای شکوهمند و بزرگوار!
بر محمد و خاندان پاکش درود تو باد، و سلام بیپایان و بسیار.
-------------------------------
پی نوشت:پر از کلمه ام اما نوشتنم نمی آید . یک چیز را می دانم.خوب می دانم که امشب شب بزرگی است...
خدایا! بر پیامبر و دودمان پاکش درود فرست، و آنگاه که تو را میخوانم و صدایت میزنم، صدا و دعایم را بشنو و اجابت کن،و آنگاه که با تو نجوا میکنم، بر من عنایت کن،من از همه به سوی تو گریخته و در پیشگاه تو ایستادهام،در حالی که دلشکسته و نالان درگاه توام و به پاداش تو امیدوار.
آنچه را در دل من میگذرد میدانی، از نیاز من آگاهی، ضمیر و درونم را میشناسی و فرجام و سرانجام زندگی و مرگم از تو پنهان نیست.
آنچه را که میخواهم بر زبان آورم و از خواستهام سخن بگویم و به حسن عاقبتم امید بندم، همه را میدانی.
در آنچه تا پایان عمرم و از نهان و آشکارم خواهد بود، قلم تقدیرت نافذ و جاری است و افزونی و کاهشم و سود و زیانم، تنها به دست توست.
اگر محرومم سازی، کیست که روزیم دهد؟
و اگر خوارم کنی، کیست که یاریم کند؟
خدایا! از خشم و فرا رسیدن غضبت، به تو پناه میآورم.
خدایا! اگر شایسته رحمت تو نیستم، تو سزاواری که رحمت گستردهات بر من عطا کنی.
خدایا! گویا چنانم که در پیشگاه لطف تو ایستادهام و سایهسار توکل نیکویم بر من بال گشوده و آنچه را تو شایسته آنی گفتهای و مرا در هالهای از بخشایش خویش پوشاندهای.
خدایا! اگر ببخشایی، کیست که از تو سزاوارتر به عفو باشد؟
اگر اجلم فرا رسیده و کار شایستهای نداشتهام که مرا به تو نزدیک سازد، اعتراف به گناه را وسیله آمرزش تو ساختهام.
خداوندا! با مهلت و میدانی که به نفس دادهام، بر خویش ستم کردهام، پس اگر مرا نیامرزی، پس وای بر من.
خدایا! همواره در طول زندگی، از لطف و احسانتبرخوردار بودهام، پس از مرگ هم، لطف خویش از من دریغ مدار.
خدایا! چگونه مایوس باشم از اینکه پس از مرگ هم نگاه لطف و احسان تو بر من خواهد بود، در حالی که در طول حیاتم، با من جز احسان و نیکی نکردهای.
خدایا! کار مرا آنگونه به سامان برسان که تو سزاوار آنی (نه آن سان که من در خور آنم).
خدایا! با بزرگواریت، به من عنایت کن، بر گناهکاری که در لجه جهل خویش فرو رفته است.
خدایا!
در دنیا گناهانی را بر من پوشاندهای که در آخرت، نیازمندترم که پرده پوشش خود را بر آنها افکنی.
خدایا! چون گناهانم را پوشاندی و بر هیچ یک از بندگان شایستهات فاش نساختی، بر من نیکی کردی، خدایا، پس در روز قیامت نیز رسوای خلایقم مگردان.
خدایا جود و بخشش تو، دامنه آرزوهایم را گسترده است و بخشایش تو، برتر از عمل من است.
خدایا! آن روز که میان بندگانتبه داوری میپردازی، با دیدار چهره رافتخود، مسرورم ساز.
خدایا! پوزشطلبی من به درگاهت، عذرخواهی کسی است که از عذرپذیری تو بینیاز نیست، پس عذرم را بپذیر، ای کریمترین بزرگواری که زشتکاران، به درگاهش عذر گناه میبرند.
پروردگار من! حاجت و نیازم را رد مکن و دست امید و آرزویم را از درگاه خویش، کوتاه مگردان.
خداوندا! اگر میخواستی خوارم کنی، هدایتم نمیکردی.
و اگر میخواستی رسوایم سازی، از عقوبت دنیا معافم نمیکردی.
خدایا! باور ندارم که در حاجتی دست رد به سینهام بزنی، حاجتی که عمر خویش را در پی آن گذراندم و عمری از تو طلبیدم.
خدایا! ستایش ابدی و ثنای سرمدی تنها از آن توست، سپاسی همواره فزاینده و بیکم و کاست، آنگونه که تو دوست داری و میپسندی.
خدایا! اگر مرا به جرمم بگیری، دستبه دامان عفوت میزنم.
اگر مرا به گناهانم مؤاخذه کنی، تو را به بخشایشتبازخواست میکنم.
اگر در دوزخم افکنی، به دوزخیان اعلام خواهم کرد که تو را دوست دارم.
ادامه دارد...
-----------------------------------
پی نوشت:
۱.این متن دلنشین فراز هایی از مناجات شعبانیه با ترجمه آقای جواد محدثی است که از چند سال پیش دارمش اما راستش نمی دانم از چه منبعی گرفته ام و راست ترش اینکه خیلی به دلم می نشیند.
۲.دیگر اینکه بعضی وقتها با اینکه می خواهی حرفی بزنی گرهی باز کنی و تسکینی باشی اما حرفت نمی آید لال می شوی سکوتت می آید و دلت می خواهد چشمانت را ببندی و وقتی باز می کنی چند سال گذشته باشد...آخر من به یک تازه عروس که سه ماه هم حتی از تاریخ عقدشان نمی گذرد و ...چه حرفی دارم بزنم وقتی جواب همه ی برگه های آزمایش کانسر را تایید می کنند و پزشکانی که به موذی بودن نوعش اذعان دارند.شما بگویید؟؟حرفی می ماند اصلا جز اینکه خداوند حکیم داناست.
دیروز هر چه تلاش کردم که بتونم پی نوشتی برای این پست بنویسم به علت کم آوردن شدید وقت متاسفانه نشد.
نیت اصلی بنده گذاشتن این شعر بود، اما بیشتر از یک ساعت برای پیدا کردن تصویری مناسب که به این مطلب بیاد تلاش کردم اما دریغ ...
بالاخره تصمیم بر این شد که طرحی برای این شعر بزنم
تقدیم به تمامی عاشقان آقا علی بن موسی الرضا (ع)

بیا کمی حوصله مان
از این حصـــارهای فولادی و سیمـانی
، سر برود!
بیا کــمی دلـمــــان بــــرای طــبـیـعت
، تنگ باشد!
بیا کمی برای سادگی های از دست رفته
،عزا بگیریم
بیا کمی برای چوپان و نی و تنهایش
، غبطه بخوریم
*** آرزوهای آقای Rast ***
درود های آقایRast را که پذیرا هستید؟
خب! مشارالیه باید اعتراف کند چقدر متعجب است وقتی می بیند نمی تواند در جمع نرگسی های خوب ننویسد!
ام م م ... خب اگر گمان می کنید که ایشان می خواهد از شما بخواهد که ایشان را به خاطر این مرخصی های گاه و بیگاه ببخشید، باید بگویم که مثل همیشه درست فکر کرده اید و اگر بازهم فکر کنید که کاسه ای زیر نیم کاسه این عذرخواهی ناگهانی! هست، بازهم باید به نشانه احترام کلاه از سر بردارم و برایتان ادای احترام کنم!!!
فی الواقع آقایRast امیدوار است بتواند چند وقتی از بعضی چیزها دور باشد و به دیدار یک انسان بسیار بسیار بسیار.... خوب! برود و از ایشان بخواهد که مشارالیه را بپذیرند برای بسیاری چیزها!خب!
این مرخصی یک ماهه و چند روزه را باید به حساب مرخصی های استعلاجی بگذاریم دیگر نه؟***صحبت های بلند بلند آقای Rast***
خب! آقای Rast به واسطه این بی جواب گذاردن های طولانی اعتذار می طلند و به دوستی که مدتها مطلبی نگارده اند، در گوشی مطالبی را ذیل همان کامنت، گفته اند اینجا هم بعضی چیزها را بلند تر می گویند که همه بشنوند:
آقای Rast درودهای خویش را از همین اتاق شیشه ای برای آقای" بنده خدا" می فرستد!
خب!
آقای Rast آنطور که شما در کامنت های گذشته نگاریده اید!( این هم یک کلمه جدید!) وارد بعضی مسائل نمی شود! باور کنید!!!مشارالیه فضاهای بی شماری را سراغ دارد که بتواند در آنها از خیلی چیزهای دیگر سخن بگوید اما در کنار این دوستان نرگسی، آقای Rast مشغول آبادانی fantastic world و یک عدد Utopia بامزه و- البته به نظر خودشان- با خاصیت، هستند.
هرچند که همانطور که اگر یک بابایی بیاید و به برکه پر آرامش شما سنگی بیندازد،شما هرچه قدر هم که سعی کنید نمی توانید جلوی دوایر شعاعی موج ها را بگیرید! مشارالیه هم نمی توانند- بازهم به قول همان پدر خوب و مهربان آسمانی- جلوی دوایر شعاعی موج هایی که "دزدی آمد و سنگی انداخت و رفت" را بگیرد!
خب یعنی اینکه! این دوایر شعاعی بعضی مواقع به دنیاهای فانتزی هم می رسد!!!اوه!
آقای Rast به نوعی آلزایمر زودرس جوانی مبتلا هستند! و کم مانده بود آدرس این عکس را فراموش کنند!
این عکس سیلوئت یا نگاتیو، عکس دره از جائی از یکی از روستاهاست که پنیر هایش بسیار معروف است. البته این را به حساب علاقه آقای Rast به طبیعت آنجا بگذارید و نه پنیر هایش!و یک جمله به زبان نامادری آقای Rast:
In the last moments, people show you who they realy are(The dark knight - joker)